غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
38
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پايان ايشان را و صالح قوم را از اضرار ناقه منع فرمود و گفت مادام كه اين شتر در ميان شما باشد عذاب الهى نازل نگردد ايشان گفتند معاذ اللّه كه از ما نسبت به اين شتر قصدى واقع شود صالح عليه السلام بموجب وحى سماوى گفت آنكس كه قاصد خون اين ناقه خواهد بود در اين ماه از عدم بوجود مىآيد ثمود و قوم باخود قرار دادند كه هر پسرى كه در آن ماه متولد شود بقتل آورند و ده پسر در آن ماه متولد شد نه نفر را كشتند و بنابر آنكه سالف كه والد ولد دهم بود بكشتن پسر خود تن در نداد دست ازو باز داشتند و سالف آنشقى را قدار نام نهاده بتربيتش اقدام مينمود و چون آن بداختر بسن شباب رسيد بمواعيد غيره و صدوف كه دو كافر مالدار بودند و بسبب آنكه چراگاه بر اغنام و مواشى ايشان تنگ شده بود و چندان آب نيز به سهولت ميسر نميشد كينهء ناقه در دل داشتند فريفته شده باتفاق جندع بن عمرو و هفت بىسعادت ديگر در وقتى كه ناقه متوجه آب بود سر راه بر او گرفتند و نخست مصدع به زخم تيرى ناقه را مجروح ساخته قدار كه بزرقت عين و قصر قامت موصوف بود شتر را پى كرد و ديگران رسيده كارش به آخر رسانيدند و صالح ( ع ) از اين واقعه آگاهى يافته بميان قوم شتافت رؤساء قوم بقدم اعتذار پيش آمده گفتند چون اين قضيه بىوقوف ما سمت وقوع پذيرفته اميد ميداريم كه معاتت نگرديم صالح گفت سعى كنيد كه شتر بچه بميان شما درآيد چه به آن واسطه از سخط الهى ايمن مانيد قوم ثمود از عقب بچهء ناقه كه بقلهء كوهى رفته بود شتافته كوه سر بفلك اخضر كشيد و چشم شتر بچه بر صالح افتاد سه نوبت بانگ كرد كه يا صالح وا اماه و از نظر همگنان غايب گشت صالح عليه السلام قوم را گفت بعدد هر آواز يكروز شما را مهلت است بعد از آن به عذاب جبار منتقم گرفتار خواهيد شد ايشان به زبان سخريت گفتند علامت صدق اين سخن چه باشد صالح عليه السلام فرمود كه نشانهء عذاب آنست كه فردا رنگ رخسارهء شما زرد گردد و روز دوم سرخ شود و سوم روز مجموع سياه روى شده روز چهارم بعقوبت الهى معاقب شويد و چنانچه بر زبان مبارك صالح عليه السلام گذشت در ايام ثلثه وجوه قوم ثمود هر روز برنگى برآمده در آن اثنا قاصد جان صالح عليه السلام گشتند و آن جناب با اهل اسلام بطريق نهانى از ميان اصحاب عصيان بيرون رفته در منزل نفيل نامى كه از اعاظم ثمود بود و باوجود شرك حمايت موحدان مينمود نزول فرمود و در صبح روز چهارم از موعد كه چهارشنبه بود آوازى از طرف آسمان به گوش گمراهان ثمود رسيد كه از مهابت آن نفرى جان نبرد ( فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ ) * در تفسير كازرونى مزبور است كه از آنقوم هيچكس زنده نماند مگر دختركى ضريعه نام كه او نيز كافره بود و بعد از هلاك قوم بوادى القرى شتافت و مردم آنجاى را از كيفيت حال آگاهى داد آنگاه آب طلبيد و مقارن آنطلب ابرى پيدا شده باران باريد و ضريعه از آب باران آشاميده فى الحال بياران ملحق گرديد پوشيده نماند كه باتفاق اكثر مورخان بعد از طوفان تا زمان بعثت خليل الرحمن غير هود و صالح عليهما السلام پيغمبرى مبعوث